صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
134
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
اين رخداد در رمضان سال پانصد و بيست و شش بود . به سال پانصد و بيست و هفت ملك مسعود حركت كرد و با ملك داود و اقسنقر به اذربيجان رفت . سلطان طغرل از پى ايشان به مراغه رسيده بود كه ملك مسعود به بغداد درآمد . « 1 » خليفه كه در آن هنگام دل با سلطان طغرل بد كرده بود ، عقد سلطنت از بهر ملك مسعود بست و كسانى نيز بر اين گواه شدند . سپس او را در دار السلطنه منزل داد و در واپسين آدينه از محرم آن سال از بهرش خطبه خواند و در روز يكشنبه ، پنجم ماه ربيع الاول سال پانصد و بيست و هفت بر او خلعت پوشاند . پس از آن مجلس آراست و ملك مسعود در برابرش آمد و خدمتى تمام كرد و خلعتى چند پوشيد ، و امام المسترشد باللّه او را گفت : « اين نعمت را با سپاس پذيرا باش و در پيدا و نهان خود از خدا پروا پيشه كن » ، آن خلعتها هفت درّاعه بود ، از هر دستى و رنگى و هفتمين سياه ، و تاجى به گوهر و ياقوت آراسته ، و دو دستبند و گردنبندى از زر . نيز خليفه به دست خويش دو شمشير در گردنش آويخت و دو پرچم از بهر او بست . سپس برادرزادهاش ، ملك داود ، را به دو سپرد و در پيش رويش سفارش او را به ملك مسعود كرد و به دو گفت : « برخيز و آنچه تو را دادهايم ، به جدّ و جهد بگير و سپاسگزار باش » . ملك مسعود ، انوشروان بن خالو را وزارت داد . اين زمان سلطان طغرل در همدان بود و اتابكش قراسنقر با گروهى از اميران سپاه به اذربيجان . ملك مسعود هم به اذربيجان رفت و با او امير اقسنقر به زنجان و عين الدوله به خوارزم و امير بلاق به اردبيل رفتند « 2 » و وى به همراه داود و اقسنقر بر آن سرزمين فرمان راند ؛ بر اردبيل نيز يورش برد و آن را ، كه مردمى توانمند داشت ، در حصار گرفت . در اين ميان ، درگزينى به امير اتابك قراسنقر نامه كرد و او را برانگيخت تا غفلت ايشان
--> ( 1 ) . ملك داوود پس از شكست در برابر سلطان طغرل به بغداد و سايهء خليفه المستظهر باللّه گريخت ، چرا كه ملك مسعود او را دنبال كرده بود . ( 2 ) . خليفه المسترشد باللّه و مسعود و داوود در بغداد بر ضدّ سلطان طغرل بك همداستان شدند . ابن اثير 10 / 245 و التاريخ الباهر 49 و ابن قلانسى 238 . نخستين كسى كه با طغرل رودررو شد ، داوود بود كه به سپاهيان خليفه پشتگرم بود و در آذربايجان با اقسنقر احمديلى رودررو شد . سپس در ماه ربيع الثانى سال 527 ه سلطان مسعود در آذربايجان بديشان پيوست . ابن قلانسى 238 . در بندارى ( 165 ) اينسان است كه چون اقسنقر به همراه سلطان مسعود به آذربايجان رفت ، قراسنقر به زنجان بازگشت و عين الدوله خوارزم شاه و اميران بيشتكين و بلاق در اردبيل در حصار آمدند ، ولى امير حاجب تتار در اروميه بود . نيز نك . به : ابن اثير 10 / 245 .